مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

18

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> عقوبت ابدى دچار شده‌اند ودر مثوبات ما افزوده‌اند . » مكشوف‌باد حكايت سهل ساعدى ، در كتب اخبار به اقسام مختلفه مسطور است ونيز چنان‌كه از أغلب كتب مفهوم وبعضي از مؤلفان مرقوم داشته‌اند ، سهل نام سه تن ، واگرنه دو تن از محبان بوده‌اند . 6 در بحر المصائب از كتاب مفجع القلوب از سليمان شامي منقول است كه چون با اسرا ورؤوس شهدا از كوفه به شام رسيديم ، در مجاورت ما زنى از طايفهء بني هاشم بود كه أو را حميده نام بود وپسرى داشت كه سعدش مىناميدند ونيز أو را كنيزكى بود كه زينبيه 7 نام داشت ودر ميان سرايش آبگيرى بود . چون همهمهء ورود اسرا در همه‌جا برخاست ومردمان به‌تماشا بيرون شدند ، سعد وزينبيه نيز برفتند وچون حكايت را بدانستند ، گريان ونالان به سراى خويش بازگشتند ودر كنار آبگير به سوگوارى بنشستند . حميده چون بر اين حال نگران شد ، سراسيمه به ايشان دويد وبشنيد كه پسرش سعد مىگويد : « بار خدايا ! چگونه ننالم ونگريم با اين‌كه سر مبارك امام را برفراز نيزهء مخالفان مشاهده كردم ؟ » وزينبيه همى مىناليد كه : « اى خاتون ! چگونه از گريستن كنارى جويم با اين‌كه بانوان سلطان حجاز را بر اشتران بىجهاز با نالهء : وا حسيناه ! ووا غربتاه ! ووا ضيعتاه ! هم‌آواز بديدم ؟ » حميده از استماع اين‌كلمات دهشت آيات بىخويشتن بيفتاد وچون به خويش گراييد وآن حديث بدرستى بشنيد ، باسر وپاى برهنه نالان واندوهناك بيرون دويد وبه حضرت زينب سلام اللَّه عليها رسيد . چون آن مخدره‌را بر آن‌حال نگران شد ، خود را بر زمين افكند وفرياد بركشيد : « اى خاتون ! دو سرا ونائبه حضرت زهرا برادرت چه شد كه تو را در چنين حال به اين شهر درآوردند ؟ » آن حضرت با كمال اندوه وضجرت به آن سر منور أشارت فرمود . چون حميده را نظر بر آن سر مطهر بر نوك سنان افتاد ، چنان صيحهء : وا حسيناه ! وا ضيعتاه ! ووا ذلتاه ! بركشيد كه حاضران را از خويش بىخبر گرداند وخويشتن بىخويشتن بيفتاد . تماشائيان در گِردَش انجمن شدند واز آن سوى سعد وزينبيه نيز برفراز سرش حاضر شدند وخروش برآوردند ومويه كردند وموى بكندند وحميده را مرده دريافتند . سعد وزينبيه را از ديدار آن روزگار محنت آثار چنان شعلهء اندوه در نهاد افتاد كه آتش طبيعي را بكشت . آن دو تن نيز به آن يك تن وهر سه به پاك‌تنان پيوسته ، جان به جانان تسليم كردند ؛ إلى آخر الخبر 6 . در بحر المصائب از مفتاح البكا منقول است كه در حال ورود أهل بيت رسول محمود به شام محنت انجام جناب زينب خاتون سلام اللَّه عليها فضه خادمه را در طلب شمر بفرستاد . شمر بيامد وگفت : « اى دخترِ على ! چه حاجت دارى ؟ » فرمود : « به پاس آن قرابت كه تو را از طرف مادر با عباس است ، به آن‌كس كه موكل بر پسر برادرم علي بن الحسين عليهم السلام زين العابدين هست ، امر كن أو را مضروب ندارد « فانّهُ مريض عليل وغليل فوق البعير الضّئيل . چه آن حضرت رنجور وعليل وتشنه برفراز شترى نزار سوار است . ثمّ قل لحامل رأس أخي الحسين أن يخرجه من بين المحامل لأنّ بنته سكينة كلّما نظرت إليه تصرخ صراخاً تكاد أن تهلك وتموت من كثرة حُزنها وشجوها لأبيها ، ثمّ مرَّ بنا من مكان قليل النظّارة وبعيد الشّماتة . -